تبليغاتX
ستاره دریایی
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385
داستان یک روز تعطیل

                 

 

   

                   

 

                                         

               هر جمعه که نمی آید عاشوراست...

 

 

 

 

هفته ی دیگر گذشت و امشب باز شب جمعه است.او هنوز امیدوار است تا شاید اینبار کسی نبودنش را حس کرده باشد.بازارها شلوغ و پاساژها مملوء از جمعیت سر در گمی است که خودشان هم نمی دانند به دنبال چه هستند.پارکها و شهر بازی ها پر ازسروصدا و قهقه ی بچه ها و بچه ترها ست ! آنهایی که دیشب محور تهران چالوس را طی می کردند امشب هم بازی دریا و ساحلند ،بچه ها اجازه دارند تا نصف شب پای تلویزیون دراز بکشند و فردا خورشید وسط آسمان باشد و آنها وسط  رختخواب....فامیل شب جمعه دورهم  جمع شده اند ،یکی از معاملاتش در هفته ی گذشته صحبت می کند و دیگری هم  پشت سر همسایه غیبت....

 

دم دمه های صبح جمعه است، مردم غالبا خوابند،چون امروز جمعه است!و همه جمعه ها را بالاخص صبح جمعه را زمان استراحت می دانند و برای خواب ماندن خود توجیه کامل دارند ...   چه از نظر عقل وچه از نظر عرف و چه از نظر شرع. پس می خوابند....!یکی هم که از خوابش زده دست دیگری را گرفته و کوههای اطراف تهران را آباد می کند، درگوشه ایی هم جمعی ندبه می خوانند اما نمیدانم چرا"هرهفته می خوانند و هفته ی بعد هم دوباره فقط باید بخوانند"؟!

 

او هنوز امیدوار است،اما....اما هیچ کس شمشیر و زره بر تن ندارد ، هنوز نسبت هفتاد و دو به سی هزار برقرار است.......می خواست علمش را در اختیاراصحابش بگذارد ،می خواست صبرش را،قدرتش را،ایمانش را ،یقینش را .........می خواست شمشیرها  راتقسیم کند ،می خوست مسئولیت ها را تفویض کند

اما اگر قیام می کرد!؟ با  این وضع اگر قیام  می کرد ،هزاران زخم بر پیکر نداشت؟ کسی روی سینه اش با خنجری برهنه ننشسته بود؟      اگر "هل من ناصر" اش را شنیده بودیم کمکش می کردیم..    

اما مگر نشنیدیم!؟ 

 

چندی پیش  کسی صادقانه می گفت اگرما نیز هم عصر با واقعه عاشورا بودیم  اگر چه شاید جزء سپاهیان عمر سعد قرار نمی گرفتیم  اما از سپاهیان امام حسین(ع) هم  نبودیم !

پرسیدم چطور؟گفت: روایت است ظهر عاشورا در فاصله ی چند فرسخی ازکربلا یعنی دقیقا زمانی که بزرگترین  واقعه تاریخ در حال وقوع بود در روستایی مردم مشغول دوشیدن گوسفندان و رسیدگی به امور جاری زندگیشان بودند،با اینکه از واقعه ی کربلا هم بی خبر نبودند!

 

   

                    

 

بعد از ظهر شده ،دیگر همه از کوه برگشته اند،ساحل خزرهم آرام آرام خلوت می شود و بعضی تازه با دلهره به  فکر امتحانی که قرار است شنبه استاد بگیرد می افتند،اما هیچ کس فکر  امتحانی که امروز داشته نیست!

حتی آنهایی که تا همین الان در اوج خوشی بودند آرم آرام دلتنگی عصر جمعه را حس می کنند

تقریبا همه از بچگی بارها از بزرگترها  پرسیده ایم که چرا"عصرجمعه اینقدر دلگیر است؟" و هیچ کس تاکنون جواب درستی برای این پرسش نشنیده است!

       

 

 

اولین جمعه ایی که این دلتنگی را حس کردی اولین جمعه ایی بود که کاری برای ظهور امام(عج) از دستت برمی آمد ونکردی،و از آنروز هر جمعه دلت می گیرد...........

 

 با این وضع من و تو و جامعه ،در صورت قیام امام، سرنوشت منتقم خون حسین(ع)نیز چیزی غیر از سرنوشت حسین(ع) نخواهد بود، هر جمعه بدون ظهور او عاشورای مهدی(عج) است

 

و تو برای اینکه  دلیل دلتگی ات را بیابی عصر روزهای جمعه چشمان دلت را باز کن ونیک بنگر

در همان لحظات دلگیر سر امامت را را بر نی  نمی بینی؟!..............

 

 

 

و  ای حسین!

عاشوراي تو، هر روز صبح خيمه‌اي برپا مي‌كند و زمين، تكرار خيمه‌هاي توست،  و اين است كه اين فجر بي‌زوال همواره برپاست و اين قطعه تاريخ بر پر خورشيد گره خورده است....

 

                                    .................................................

 

                       السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله

 

               

 

 

      اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.


                                 شهادت حضرت امام  جعفر صادق (علیه السلام)تسلیت باد

نوشته شده توسط محمد امین در 17:59 | | لینک به این مطلب