" و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمّه و نجعلهم الوارثین "
" و مگر نه اينكه اراده ات بر این قرار گرفت که منّت نهی بر کسانی که در زمین ضعیف نگاه داشته شده اند و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانی …؟"
نگاهشان كن!
همگي دلتنگ رهگذری غریب گشته اند …
و زانوان ناتوانشان ، از راه هزاران ساله خویش را ، به آغوش گرفته اند ،
و چشمان خسته ي شان را...
كه پنهان کرده اند ، در اعماق خویشتن دردمند تاریخ …
و مي نگرند ! به همه ي آنچه در اين شبهاي بي كسي بر پيكر رنجور بشريت گذشته است …
به تمامی …
به تمامی خاطراتش …
نگاهمان كن!
به قلب هاي بی نور و چشم هاي نگران در برابر گذرگاه هاي هولناک
و یاری مان ده در پای گردنه های جهالت های تاریک انسان …و از دره های غفلت های خاموش ...
مي شنوي؟!
قلبهاي مان " امن یجیب ... " می خواند ...
و ما امشب دلتنگ رهگذری غریب گشته ايم ...
" امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ... "
و مگر تو نيستي ؟!" آنکه جواب گوید مضطر را ، آنگاه که می خواندت ...... ؟ "
دیگر طاقت فرزندان آدم سالهاست كه به سر آمده... برای وصال باقیمانده خداوند در زمین ...
به اندازه هزار و سیصد و اندی شب سرد وتاريك.............
" هل الیک یابن احمد سبیل فتلقی ؟! "
" آیا به سوی تو ، ای پسر احمد ! راهی هست تا ملاقات شوی ؟! ... "

تو خود خوب می دانی که زمین هر روز پیرتر از دیروز،مشتاقتر و منتظرتر از دیروز؛به اجابت نیایش هزار ساله اش،طلوع تو را طلب می کند.
تو را می طلبد که بیائی و خورشیدش شوی؛بیائی که دوباره دیوارهای کعبه طنین صدای حیدری را طنین انداز کنند و زمینیان خسته از انتظار طلوی دوباره خورشید علوی را از مشرق دلهاشان ،میهمان قاب چشمهای خسته شان کنند...
...گوش شب پرستان کر! ، فردا در ولایت ما آفتاب خیمه خواهد زد![]()
