تبليغاتX
ستاره دریایی
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
جالی تان خالی آقا جان!

قدیم تر ها را ...

یادتان هست آقاجان!؟

کل عشق مان این بود که !عید شود  تا برویم  وسط  شهر... چرخی بزنیم!شربتی و گل و شیرینی  و صدای مولودیه " اباصالح !اباصالح !گل نرگس "ی  که هنوز در گوشم می خواند و ... از وسط این چراغانی های هیجان انگیز جنوب شهر  رد شویم و خلاصه مثل [...] صفا کنیم !  

جای تان خالی آقا جان! صفای کودکی مان عجب حالی داشت ؟! چقدر ته دلمان حول داشتیم که اگر از آن سیصد و سیزده نفر نشویم ! چه بلایی سرمان می آید؟!  انگار در آن روز ها انگار که بودی و جایتان هم خالی نبود  آقاجان که خیال مان راحت بود ! [بچه دورغ نمی گوید]!!

 

 

اما جايتان خالي آقا جان!

پارسال همين موقع ها...! در حسينيه ي پادگان شهداي كرمانشاه !با كله اي كچل! لباس هاي بد قواره و البته [مقدس سربازي] ؟!  سه هزار و چهارصد نفر موجود متحد الشكل را ريختند در يه سالن مثل [گوسفند]!  نه از اقاي مداح معروف! خبري بود و نه البته از ترانه هاي معروف تر* ! آن ور آبي...

در بي نظمي ترين حالت ممكن كه حداكثر توفير اش ،‌ يك ساعت تاخير در خاموشي بود  ! يك جشن ، ساده ، دور از شهر ، کمی هم غریب...

اما جايتان خالي ‌آقا جان! باز هم انصافا چه حالي هم داد! شايد فكر كني كه توهمی شده بودم از غم غربت و دوري از منزل و ...![خودت که می دانی ! اینطور نبود!]

 اصلا خودت بايد مي بودي و مي ديدی ! كه انگار سربازان واقعي ات آنجا جمع شده بودند... شاید هم بودی چه می دانم! [اصلا به من چه]؟!

 

 

اما امسال را نمی دانم!

امسال را نمی دانم چه مرگم شده بود !؟ كه شب نيمه شعبان و روز نيمه شعبان و يه روز پس و يه روز  پيش نيمه شعبان شعبان اش را مثل [....] در خانه خوابيديدم و بيخيال جشن و مشن و هيات و زيارت و حتي يه ريسه و پرچم دمه در ! و خلاصه کلا بیخیال زنده نگاه داشتن شعائر اسلامی و مفهوم انتظار و چه می دانم؟!  اینها ...

انصافا جاي تان خالي آقاجان! چه حالي هم داد!**

 

 

 

*یاده یک آهنگ با مسما افتادم! که شاعر می گوید: پارسال غروب دسته جمی رفته بودیم زیاااااااارت  دٍ  دٍه   دٍه ه ه ه ه   دٍن!   [نمی دانم چه ربطی داشت!]

** راستی آقاجان !ما که خواب بودیم ! اما ظاهرا که در شهر [خیلی ها] با جشن و پاکوبی منتظرتان بودند!  ای کاش همیشه جایتان خالی باشد...

*** چه فرقی می کند؟! تو  بگو آآه  آقا بیا! و من بگویم آاه آقا آقاجان نیا!

بعضی وقتی ها گل و گلاب و چراغانی یک کوچه  و بوی گند اسپند ! حالم را بهم می زند

  

نوشته شده توسط محمد امین در 10:7 | | لینک به این مطلب